رشد سریع معمولاً به عنوان اثباتی بر سلامت یک کسب و کار تلقی میشود. مشتریان جدید از راه میرسند، تقاضا برای خدمات افزایش مییابد و تیمها گسترش مییابند. درآمد ماه به ماه افزایش مییابد. با این حال، بسیاری از شرکتهای خدماتی متوجه میشوند که مدتها قبل از اینکه فروش کاهش یابد، فرآیندهای داخلی آنها شروع به شکستن میکنند. هماهنگی کارها سختتر میشود. تصمیمگیریها بیشتر طول میکشد. خطاها بیشتر ظاهر میشوند. مدیران زمان بیشتری را صرف رفع سردرگمی میکنند تا بهبود استراتژی.
این مرحله دقیقاً به این دلیل خطرناک است که درآمد همچنان قوی به نظر میرسد. رهبران ممکن است تصور کنند که کسب و کار به خوبی کار میکند، حتی در حالی که فشار عملیاتی در زیر سطح ایجاد میشود. در واقعیت، فرآیندهای شکسته اغلب اولین علامت هشداردهنده هستند که سیستمها و گردش کار نتوانستهاند با گسترش همگام شوند.
چگونه شکست فرآیند به آرامی شروع میشود
شکست فرآیند به ندرت یک شبه اتفاق میافتد. این به طور نامحسوس شروع میشود: تأییدیهها به جای سیستمها از طریق ایمیل منتقل میشوند، تیمها برای پیگیری کار، صفحات گسترده جانبی را نگهداری میکنند و بخشها ابزارهای خود را برای جبران شکافها ایجاد میکنند. چیزی که زمانی انعطافپذیر به نظر میرسید، به آرامی تکه تکه میشود.
اطلاعات مشتری در سراسر پلتفرمها پخش میشود. برنامههای پروژه در اسناد جداگانه قرار دارند. امور مالی قبل از صورتحساب منتظر بهروزرسانیهای تحویل میماند. مدیران به جای داشبوردها به بررسی وضعیت دستی تکیه میکنند. هر راه حل موقت یک مشکل کوتاه مدت را حل میکند در حالی که مدل عملیاتی کلی را تضعیف میکند.
علائم عملیاتی که رهبران باید مراقب باشند
با تخریب فرآیندها، الگوهای قابل پیشبینی ظاهر میشوند. پروژهها بیشتر از زمان برنامهریزی شده طول میکشند. کارمندان کار را تکرار میکنند زیرا مسئولیتها مشخص نیست. استخدامشدگان جدید به راهنمایی مداوم نیاز دارند زیرا گردش کار مستند نشده است. چرخههای گزارشدهی طولانی میشوند. پیشبینیها غیرقابل اعتماد به نظر میرسند.
ارتباطات به جای ساختاریافته، واکنشی میشود. تیمها مسائل را به جای کانالهای تعریفشده، به طور غیررسمی تشدید میکنند. رهبران ارشد در هماهنگی روزمره دخالت میکنند زیرا لایههای میانی دید کافی ندارند.
چرا کسب و کارهای خدماتی به ویژه در معرض خطر هستند
سازمانهای خدماتی بیشتر از موجودی فیزیکی به زمانبندی، افراد و هماهنگی متکی هستند. استفاده از نیروی کار بر حاشیه سود تأثیر میگذارد. زمانبندی سرعت تحویل را تعیین میکند. تغییرات دامنه بر درآمد تأثیر میگذارد. هنگامی که گردش کار متصل به این عناصر نامشخص یا دستی باشد، ناکارآمدی به سرعت گسترش مییابد.
از آنجایی که خدمات در زمان واقعی ارائه میشوند، اشتباهات همیشه قابل اصلاح نیستند. عدم تحویل به موقع، تأخیر در تأییدیهها و اطلاعات ناقص بلافاصله بر تجربه مشتری و سودآوری تأثیر میگذارد.
رشد، پیچیدگی را سریعتر از آنچه تیمها انتظار دارند، چند برابر میکند
کسب و کارهای نوپا به ارتباطات غیررسمی و دانش شخصی متکی هستند. همه مشتریان را میشناسند. رهبران بیشتر معاملات را شخصاً بررسی میکنند. تعداد پروژهها قابل مدیریت است. با افزایش حجم، این مدل از هم میپاشد.
مکانهای جدید باز میشوند. تیمهای راه دور تشکیل میشوند. خطوط خدمات متنوع میشوند. الزامات انطباق افزایش مییابد. بدون سیستمهای ساختاریافته برای استانداردسازی گردش کار، پیچیدگی به طور تصاعدی افزایش مییابد. سازمان به جای فرآیندهای قابل اعتماد، به کارمندان قهرمان وابسته میشود.
از گردش کار موقت به انضباط عملیاتی
تعمیر فرآیندهای شکسته به معنای افزودن بوروکراسی نیست. این به معنای جایگزینی هماهنگی غیررسمی با گردش کار واضح و تکرارپذیر است که در داخل سیستمها تعبیه شده است. وظایف به طور خودکار بین بخشها منتقل میشوند. تأییدیهها مسیرهای تعریفشده را دنبال میکنند. مراحل پروژه باعث صورتحساب میشوند. داشبوردها جایگزین جلسات وضعیت میشوند.
پلتفرمهای یکپارچه CRM، تحویل پروژه، زمانبندی، امور مالی و گزارشدهی را به یک ستون فقرات عملیاتی واحد متصل میکنند. تیمها به جای تعقیب اطلاعات، از دادههای مشترک کار میکنند. رهبران به جای گزارشهای گذشتهنگر، بینش بیدرنگ به دست میآورند.
نقطه عطف رهبری
اکثر مدیران اجرایی زمانی این مشکل را تشخیص میدهند که رشد به جای انرژیبخشیدن، خستهکننده شود. جلسات هیئت مدیره بر توضیح غافلگیریها متمرکز است. برنامههای استخدام به دلیل نامشخص بودن ظرفیت کند میشوند. تصمیمات توسعه به دلیل عدم اعتبار پیشبینیها، خطرناک به نظر میرسند.
این سیگنالها نشان میدهند که بلوغ فرآیند از بلوغ کسب و کار عقب مانده است. سازمانهایی که این شکاف را زودتر برطرف میکنند، عملیات را تثبیت کرده و دوباره شتاب میگیرند. کسانی که تأخیر میکنند اغلب با ریزش مشتری، فرسایش حاشیه سود و جایگزینی پرهزینه سیستم تحت فشار مواجه میشوند.
نتیجهگیری
هنگامی که فرآیندها قبل از درآمد از کار میافتند، کسب و کارها در یک دوراهی قرار میگیرند. رشد مداوم تنها ناکارآمدی، سردرگمی و خطر را تشدید میکند. تعمیر گردش کار و ارتقاء سیستمها، عملیات را از شکننده به انعطافپذیر تبدیل میکند.
شرکتهای خدماتی که در شفافیت عملیاتی سرمایهگذاری میکنند، تحویل سریعتر، حاشیه سود قویتر و رشد قابل پیشبینیتری به دست میآورند. در بازارهای رقابتی، فرآیندهای منظم به جای یک بار اداری، به یک مزیت استراتژیک تبدیل میشوند.